الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

312

الغدير ( فارسى )

2 - مناشدهء امير المومنين عليه السّلام در عهد عثمان بن عفّان شيخ الاسلام ابو اسحاق ، ابراهيم بن سعد الدين ابن حمويه به اسنادش در فرايد السمطين از تابعى بزرگ ، سليم بن قيس هلالى روايت كرده كه گفت : در زمان خلافت عثمان على را در مسجد رسول خدا ديدم و جماعتى را كه با يكديگر گفتگو مىكردند و دربارهء علم و عفت سخن مىگفتند . در ضمن از قريش و فضايل و سوابق و هجرتشان سخن به ميان آمد و به سخنان رسول خدا در فضيلت آنان اشارت رفت كه فرمود : امامان از قريش هستند . همو به بيانى ديگر فرمود : مردم پيروان قريشند و قريش پيشوايان عرب هستند ، تا آنجا كه بعد از ذكر مفاخرت هرقبيله به مردان خود گويد : در اين حلقه بيش از دويست تن گرد آمده بودند كه نام برخى از ايشان بدين شرح است : علىّ بن ابى طالب ، سعد بن ابى وقّاص ، عبد الرحمن بن عوف ، طلحه ، زبير ، مقداد ، هاشم بن عتبه ، ابن عمر ، حسن ، حسين ، ابن عبّاس ، محمّد بن ابى بكر و عبد اللّه بن جعفر . در اين جمع مردانى از انصار نيز حضور داشتند كه عبارتند از : ابىّ بن كعب ، زيد بن ثابت ، ابو ايّوب انصارى ، ابو الهيثم بن تيهان ، محمّد بن سلمه ، قيس بن سعد بن عباده ، جابر بن عبد اللّه ، انس بن مالك ، زيد بن ارقم ، عبد اللّه بن ابى اوفى ، ابو ليلى و پسر نورس و زيباروى او عبد الرحمن كه در كنارش نشسته بود . در اين هنگام ابو الحسن بصرى آمد و پسر زيباروى خوش اندامش حسن بصرى نيز با او بود . راوى گويد : من به حسن بصرى و عبد الرحمن بن ابى ليلى مىنگريستم و نمىدانستم كداميك زيباتر از ديگرى است ، جز اينكه حسن بصرى داراى اندامى درشت‌تر و قامتى رساتر بود . به هرحال ، آن جماعت بسيار سخن گفتند و اجتماعشان از بامداد تا هنگام زوال آفتاب به طول انجاميد ، در حالى كه عثمان در خانهء خود بود و از اجتماع و سخنان اين جماعت اطلاعى نداشت ، و علىّ بن ابى طالب در آن ميان خاموش و ساكت بود و نه خودش و نه احدى از كسان و اهل بيتش سخنى نمىگفتند ، در نتيجه ، آن جماعت متوجه او شدند و گفتند : اى ابو الحسن ، چه چيزى ترا از سخن گفتن باز مىدارد ؟ فرمود : هريك از افراد دو قبيله سخن گفتند و فضايل خود را بيان داشتند و درست هم گفتند . اكنون من از شما اى گروه قريش و انصار سؤال مىكنم :